مبعث پیامبر اکرم مبارک - بچه های باخرز
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بچه های باخرز

ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد         دل رمیده ما انیس و مونس شد

نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت        بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

ببوی او  دل  بیمار عاشقان  چو صبا             فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد


بعثت پیام آور وحی، پیامبر نور و رحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد 

شب زیبایی بود، شب بیست و هفتم رجب. این شب نیز محمد(ص) چون دیگر شبها برای عبادت و راز و نیاز با خالق خود به غار حرا رفته بود. گرم نیایش بود که صدای با صلابتی  او را به خود آورد. صدایی خجسته که او را امر به خواندن می نمود.
بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
بخوان، بخوان به نام پروردگارت که آفرید. همان که انسان را از خون بسته ‏اى خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، یاد داد. 
محمد(ص) گفت: خواندن نمی دانم و سه مرتبه این آیات تکرار شد.
محمد مبعوث به پیامبری، بار عظیمی بر دوشش نهاده شده بود، از غار بیرون آمد، به خانه رسید، خدیجه(س) نیز از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود. خدیجه علت را جویا شد، اما پیامبر(ص) احساس خستگی می کرد،  گفت: مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می کنم!
پیامبر دمی آسایید، بعد آنچه را این شب بر او  گذشته بود به خدیجه(س) گفت. 
خدیجه مسرور از آنچه شنیده بود، در حالی که روپوشی پشمی و بلند بر قامت پیامبر می پوشانید گفت:من مدتها پیش در انتظار چنین روزی بودم می دانستم که تو با دیگران بسیار فرق داری، اینک به پیشگاه خدا شهادت می دهم که تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان  می آورم.
پس از آن علی که در خانه محمد بود با پیامبر بیعت کرد.
یاحق


نوشته شده در دوشنبه 88/4/29ساعت 10:14 صبح توسط رضا خدادادی نظرات ( ) | |
پایگاه جامع اطلاعات دینی شهرستان تایباد

ابزار مذهبی وبلاگ
 فال حافظ - قالب وبلاگ

.


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

designer

دریافت کد آهنگ