گريه بر چشمها سنگيني ميکند و هُرم سينه، لب ها را ميسوزاند. بغض در پشت در فرصت گريستن صف کشيده است. چراغ گريه بر افروخته شده و شعله شعله، در دل زبانه ميکشد. هقهق گريه، شانه ها را ميلرزاند. ديگر دل به دنبال واژهها نميگردد. اشک، بيبهانه سرازير ميشود.
امشب، شب ناله در فراق پدري مهربان است که غير از چاه و نخل و ماه، کسي گريهاش را نديده بود. پدري دلسوز که با آه همه کودکان يتيم، شريک بود و غصههاي همه را بر جان خود هموار ميکرد، ولي کسي از غربت او و دردهاي دلش، با خاري در چشم و استخواني در گلو، خبر نداشت.
سالروز شهادت يگانه حامي يتيمان بر همه دوستدارانش تسليت باد .